چه فرصتی چه شبی
جایی برای باهم بودن...

یه پسر معمولی باعث میشه دوست دخترش به دخترای دیگه حسودی کنه...
یه جنتلمن باعث میشه دخترای دیگه به دوست دخترش حسودی کنن ...!

[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ یاسمن ]

 

میخــــــواهم عوض شوم!
چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟
میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی!
میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم
در دورتـــــرین نُـــقطه
... ... دقت کن!!!
رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست
اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری
آسیــــبی به درخت نــــزن
بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش !!
[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ یاسمن ]

چه مسخره است
سوال امتحان که میگوید
لطفاً جای خالی را پر کنید...
من اگر میتوانستم, جای خالی تــو را پر میکردم

 

______________________________________________________________

اینجا خیلی خاطره داره برام....خیلی وقته بهش سر نزدم!

یادش بخیر!

[ سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ یاسمن ]

تقدیر همیشه حرف خودش رو میزنه

تقدیر نه به من نه به تو اجازه نمیده راه خودمون رو بریم

تقدیر گاهی مچ ما را سر بزنگاه به هم رسیدن میگیره

تا حالا چقدر شده که سلام نکــــــــرده مجبور شی بری ؟؟؟

تا حالا چند بار شده که نصف راه برگردی و ادای موندن اختیاری رو در بیاری؟؟؟

تا حالا برای این همه غصه دلت لرزیده؟!!!

تا حالا پا پیش کشیدی؟؟؟

تا حالا مجبور شدی همه چیز رو بذاری و بری؟؟؟

تقدیر همیشه حرف خودش رو میزنه

چقدر سخته که برای آخرین بار بگی خداحافظ !

تا حالا چند بار گفتی خداحافظ ؟!

چند بار؟

آه از این خداحافظ!!!

 

[ سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ یاسمن ]

سلام خوبین؟ خوش میگذره؟

دوستای خوبم شاید باورتون نشه اتفاقی که برام افتاده ممکنه خیلی ها رو ناراحت کنه اما من خوشحالم.......البته حرف ها و کمک های یه دوست خوب کمکم کرد.

میخوام یه قسمت از وصیت نامه ی وحشی بافقی رو براتون بذارم اکثرا خوندینش اما دوباره خوندش و یاد آوریش حالی از لطف نیست :

بر سر سنگ مزارم منی از می بگذارید       

                                                            آواز دل انگیز دف و نی بگذارید

آدینه بیایید که خیرات وفادار

                                                           خرما چه بود جام پیاپی بگذارید

مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید

                                                           مست مست از همه جا حال خرابی بدهید

بعد مرگم وسط سینه ی من چاک کنید

                                                           اندرون دل من یک قلم تاک کنید

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

                                                          آن جگر سوخته خسته از این دار برفت

                    

                                                                                     و من الله توفیق

[ چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ یاسمن ]

محرم ٨٩ , تهران میدان جمهوری و اطراف

 

 

 

 

 

 عکس ها:شادی و یاسمن

(دوستم و من)

خوشحال میشم نظرتون رو بگین

[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ یاسمن ]

سلام دوستای مهربونم خوبین؟

دوستان گلم وقتش رسیده از خودمون دفاع کنیم!

بچه های هفتایی بعضی از دوستامون عقیده دارن وبلاگ زدن ما واسه فرزاد بی مورده!

و ما افراد بیکاری تشریف داریم!

بیاین از خودمون مقابل کسایی که ما رو بیسواد فرض کردن حمایت کنیم!

اگه هستین بسم الله!

 

[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ یاسمن ]

مختصری از پیام های اخلاقی عاشورا:

● ایثار در کربلا

ایثار، مقدم داشتن دیگری بر خود است، چه در مسائل مالی و چه در موضوع جان. اوج ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین خدا فدا کند یا در راه رضای او از تمنیات خویش بگذرد.در صحنه عاشورا، نخستین ایثارگر سیدالشهدا علیه السلام بود که حاضر شد فدای دین خدا گردد و رضای او را بر همه چیز برگزید و از مردم نیز خواست کسانی که حاضرند خون خود را در این راه نثار کنند و با او همسفر کربلا شوند. اصحاب آن حضرت نیز، هرکدام ایثارگرانه جان فدای امام خویش کردند. در طول حوادث عاشورا نیز صحنه های زیبایی از ایثارگری دیده می شود.

وقتی نیروهای ابن زیاد، آگاه شدند که مسلم بن عقیل در خانه هانی بن عروه است، هانی را احضار کردند و از او خواستند که مسلم را تسلیم آنان کند. ولی او تسلیم نشد و در مقابل درخواست تهدیدآمیز آنان گفت: <به خدا سوگند، اگر تنها و بی یاور هم بمانم، هرگز او را تسلیم شما نخواهم کرد تا آن که در راه حمایت از او بمیرم!>

وقتی مسلم بن عقیل را به دارالاماره بردند، پس از گفتگوهای تندی که رد و بدل شد و تصمیم به کشتن او گرفتند، مسلم گریست. یکی از حاضران گفت: کسی که در پی چنین خواست هایی باشد، نباید گریه کند (و باید پیش بینی این روزها را هم بکند) مسلم گفت: برخودم گریه نمی کنم، بلکه برای حسین علیه السلام و خانواده او می گریم.

این نیز ایثارگری او را نشان می دهد که در آستانه شهادت، اگر هم گریه می کند نه بر حال خویش که بر حسین می گرید. وقتی امام حسین علیه السلام به فرزندان عقیل فرمود که شهادت مسلم برایتان کافی است، شما صحنه را ترک کنید، یک صدا گفتند: به خدا سوگند چنین نخواهیم کرد. جان و مال و خانواده و هستی خود را فدای تو می کنیم و در رکابت می جنگیم تا شهادت.

اظهارات ایثارگرانه یاران امام در شب عاشورا مشهور است؛ یک به یک برخاستند و آمادگی خود را برای جانبازی و ایثار خون در راه امام اظهار کردند. از آن همه سخن، این نمونه از کلام مسلم بن عوسجه کافی است که به امام عرض کرد: <هرگز از تو جدا نخواهم شد. اگر سلاحی برای جنگ با آنان هم نداشته باشم، با سنگ با آنان خواهم جنگید تا همراه تو به شهادت برسم.>

 

● صبر و استقامت در کربلا

برای مقابله با فشارهای درونی و بیرونی و غلبه بر مشکلات در راه رسیدن به هدف، پایداری و استقامت لازم است. بدون صبر در هیچ کاری نمی توان به نتیجه مطلوب رسید. برای این که مصیبت های وارده و دشواری های راه، انسان را از پای در نیاورد، باید صبور بود. صبر، دعوت دین در همه مراحل است و در عاشورا نیز با این جلوه عظیم روحی روبه رو هستیم و آنچه حماسه کربلا را به اوج ماندگاری و تاثیرگذاری و فتح معنوی رساند، روحیه مقاومت امام حسین علیه السلام و یاران و همراهان او بود.

با توجه به اینکه صحنه کارزار، همراه با زخم و ضربه و مرگ و تشنگی و درگیری و اسارت و صدها خوف و خطر است، امام حسین علیه السلام شرط همراهی را <صبر> دانست تا یاران صبورش تا نهایت کار بمانند. از سفارش های اکید امام به همرزمان و خواهر خویش و دیگر زن ها و دختران حاضر در صحنه، به ویژه در مرحله پس از شهادت، موضوع صبر بود.روز عاشورا پس از نماز با یاران، باز هم دعوت به صبر داشت: <فاتقوا الله و اصبروا.> یاران نیز در رجزهای خویش شعار مقاومت و پایداری سر می دادند.

سخت ترین ضربه های روحی و مصیبت شهادت فرزندان و یاران، بر امام حسین علیه السلام وارد شد، ولی در همه آنها خود را نباخت و مقاومت و ایستادگی کرد و تن به تسلیم و ذلت نداد. جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزیزان و شهادت همراهان بسیار است و از آغاز نیز خود را برای تحمل این پیشامدها آماده کرده بود. هنگام خروج از مکه در خطبه ای که خواند و اشاره به آینده حوادث و پیشگویی شهادت خویش داشت، فرمود: <نصبر علی بلائه و یوقینا اجور الصابرین: ما به رضای خدا رضاییم، بر بلای او صبر می کنیم، او نیز پاداش صابران را به ما می دهد.> در شب عاشورا به خواهرش زینب و دیگر بانوان توصیه فرمود: این قوم، جز به کشتن من راضی نمی شوند، اما من شما را به تقوای الهی و صبر بر بلا و تحمل مصیبت وصیت می کنم. جدمان همین را وعده داده و تخلفی در آن نیست.

روز عاشورا، حضرت علی اکبر را به تحمل و مقاومت در برابر تشنگی فرا خواند: <اصبر یا حبیبی...> و نیز فرزند امام حسن را نیز که پس از نبردی، تشنه خدمت امام آمد و آب طلبید، به صبر دعوت کرد <یا بنی اصبر قلیلا.>

پس از شهادت قاسم، عموزادگان و اهل بیت خود را به صبر دعوت کرد؛ <صبرا یا بنی عمومتی، صبرا یا اهل بیتی.> در آخرین وداع، دخترش سکینه را نیز به صبر بر تقدیر الهی و زبان نگشودن به شکوه و اعتراض دعوت کرد: <فاصبری علی قضاء الله و لا تشتکی.>

از زمزمه های عرفانی خود آن حضرت در واپسین دم حیات نیز که بر زمین افتاده بود، همین صبر بر قضای الهی به گوش می رسید: <صبراً علی قضائک یا رب، لا اله سواک... صبراً علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له.>

 

● شجاعت در کربلا

شجاعت آن است که انسان در برخورد با سختی ها و خطرها، دلی استوار داشته باشد. بیشتر کاربرد این واژه ، در مسائل مبارزات و جهاد و برخورد با حریف در نبرد و نهراسیدن از رویارویی با دشمن در جنگهاست. نترسیدن، از مرگ یکی از مظاهر آشکار شجاعت است و همین عامل امام حسین علیه السلام و یارانش را به نبرد عاشورا کشاند تا حماسه ای ماندگار بیافرینند.

وقتی امام از مکه به سمت کوفه حرکت می کرد و در طول راه کسانی با وی برخورد می کردند و با طرح اوضاع آشفته عراق و استیلای ابن زیاد بر مردم، او را از عواقب این سفر می ترساندند، شجاعت و بی باکی امام حسین علیه السلام از مرگ بود که این سفر را حتمی می ساخت.

خصلت شجاعت در بنی هاشم و خاندان پیامبر، زبانزد بود. امام سجاد علیه السلام نیز در سخنرانی شورانگیز خویش در مجلس یزید فرمود که به ما شش چیز داده شده و با هفت چیز از دیگران برتریم و شجاعت را در زمره آنها برشمرد: <اعطینا العلم و الحلم و السماحه` و الشجاعه` ...>

بالاتر از همه اینها، شجاعتی است که امام حسین علیه السلام و اهل بیت او و یارانش در صحنه های مختلف عاشورا نشان دادند که خود کتابی مفصل می شود؛ مانند رشادتی که مسلم بن عقیل در کوفه هنگام نبرد از خود نشان داد یا شجاعت و رزم آوری یاران امام در میدان کربلا، آن چنان بود که فریاد همه را برآورد و یکی از سران سپاه کوفه خطاب به سربازان فریاد زد: ای بی خردان احمق! می دانید با چه کسانی می جنگید؟ با شیران شرزه (تند و تیز و خشمگین)، با گروهی که مرگ آفرین اند. هیچ کدامتان به هماوردی آنان به میدان نروید که کشته می شوید!

دشمنان، امام حسین علیه السلام و یاران شجاع او را این گونه توصیف کرده اند: کسانی بر ما تاختند که پنجه هاشان بر قبضه شمشیرها بود، همچون شیران خشمگین بر سواره های ما تاختند و آنان را از چپ و راست تار و مار کردند و خود را در کام مرگ می افکندند... .

در زیارتنامه های متعدد، به صف شجاعت سیدالشهدا و یاران او اشاره شده است، از قبیل <بطل المسلمین>، <فرسان الهیجاء>، <لیوث الغابات> که آنان را به عنوان قهرمان مسلمانان، تک سواران نبرد، شیران بیشه شجاعت و ... ستوده اند.

[ شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ یاسمن ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک فا